|
|
|
|
2 سال پیش در چنین لحظه ای در حال ترخیص از بیمارستان بودیم. چه زود گذشت. خیلی زود. 2 سال پیش در این لحظه کودکم فقط 1 روزه بود . هیچ توانایی نداشت حتی شیر خوردن هم برایش راحت نبود و حالا بالا و پایین می پرد و قهقه می زند و مرا دعوت به بازی می کند. دیروز خیلی بازی کرد و دست می زد و می گفت : مباره! ( مبارک) . گویا می دانست که تولدش است. می دانست که یکی از بهترین روزهای زندگیش را می گذراند. دیروز صبح با هم به آزمایشگاه رفتیم . رفتیم تا آزمایش چک-آپ انجام دهم . و کسری بعد از آن گفت: آقا آمپول مرضی. هون می آره = آقا به مرضی آمپول زد. خون می آد بعد به مرکز بهداشت رفتیم و قد و وزنش را اندازه گرفتیم : قد : 89 وزن : 13.8 عالی بود در راه بازگشت به Book city رفتیم و نگاهی به کتابهای آموزشی کودکان انداختیم و چقدر هم گران بود! کتابهای 5 انگشتی از مصطفی رحمان دوست . 2200 تومان!! 4 صفحه کتابچه و 4 تا شعر! توپ جادویی را انتخاب کرد. به خانه برگشتیم و جای تکه ها را از روی توپ پیدا کرد و داخلش انداخت و دوباره همه را داخل جعبه اش گذاشت و والسلام بازی تمام! عصر هم با دوچرخه یا موتور قرمز رنگش در پارک بازی کرد و بازی کرد و نگاهی به دوچرخه دیگر بچه ها می انداخت و نگاهی هم به دوچرخه خودش و خوشحال از اینکه خودش هم دوچرخه دارد آنرا هل می داد و جیغ می کشید و خوشحال بود. و بعد از آن راهی پارک شاهین شدیم. 1 بار سوار بر قو بر روی آبها خندید و شاد بود. 1 بار وارد سرسره بادی . 1 بار وارد استخر توپ و 4 بار هم سوار ماشین رالی کودک شد و تا 11 شب بازی کرد و همپنان چشمش به دنبال ماشین رالی بود. و فرمانش را چنان می چرخاند و در تصور کودکانه اش بود که خود ماشین را به جلو می برد. و من خیلی خوشحال که او خوشحال است. و از شدت خستگی سرش را روی بالش گذاشت و خوابید. شمع تولدش را هم در چند روز آینده خاموش خواهد کرد. ادامه مطلب
نوشته شده در یکشنبه بیستم اردیبهشت 1388 توسط مامان کسری| لينک ثابت روز قبل اپراتور پایانی 2 تا شماره تلفن به من داد که در صورتی که تا فردا پول به حساب شما واریز نشد، با من تماس بگیرید. ظهر روز موعود فرا رسید و من با اطمینان از اینکه اتفاقی در حساب اینجانب اتفاق نیفتاده ، حسابم رو چک کردم و بله: مانده حساب صفر! هر چی با شماره های کذایی هم تماس می گرفتم می گفت : تا اطلاع ثانوی قطع می باشد!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!11 با عصبانیت به این کارمندان بی مسئولیت لعنت فرستادم و 2 باره راهی شعبه مرکزی ملت شدم و با سرعت هر چه تمام تر از آسانسور به ط 2 رفتم و مثل عجل بالای سر اپراتور پایانی حاضر شدم و بدون هیچ سلامی گفتم : پولی به حساب من نیومده اپراتور بی مسئولیت : شما؟ من:.... اپراتور : لازم نیست بیایید اینجا.. انجام می شه من با عصباتیت و فریاد: مرد حسابی 1 هفته است من دنبال این کارم انجام نمی شه! دیروز 2 تا تلفن به من دادید که پیگیری کنم 2ولی قطعه واسه چی مردم رو سر کار می زارید!!!! اپراتور هم که ترسیده بود یه چند تا پیگیری کرد و گفت برید حسابداری رفتم حسابداری دبدم آقایی خواب تشریف دارن!!!!! گفتم آقا پاشو کار داری پاشو!!!نخواب!!!! اپراتور خواب آلود بی مسئولیت 2 : خانم تازه دیروز کار شما ارجاع شده! من با عصبانیت: حتما باید 10 روز بگذره؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟ ا.خ.ب: آقای فلانی ردیف 17 رو انجام بده! آقای فلانی : اوکی آقای فلانی : خانم 5 دقیقه دیگه پول تو حسابتونه! من با عصبانیت: می رم پایین . نبود میام بالا!!!! ......5 دقیقه بعد.......... و مانده حساب درست شد. ولی باز هم گزینه انتقال در عابر بانک به من چشمک می زد < خنده> نتایج اخلاقی برای اینجانب: 1- از سیستم شتاب تا اونجا که ممکنه استفاه نکنم 2- از سیستم ملت که بمیرم هم استفاده نمی کنم 3- مجموعه ای از بی سواد ترین و بی مسئولیت ترین افراد این مملکت در بانک ملت استخدام شده اند. ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه دهم اردیبهشت 1388 توسط مامان کسری| لينک ثابت با توجه به اینکه اپراتور 1556 گفت تو هر بانک ملتی بری می تونی فرم مغایرت رو پر کنی و بفرستی رفتم بانک ملت نزدیک شرکت و : من: یه فرم مغایرت می خوام اپراتور خنگ : مغایرت چی؟ من: شتاب! ا.خ : چی؟ همچین چیزی نداریم! آقای فلانی فرم مغایرت داریم؟ نه! فرم چیه! من: بابا جان اینجوری شده به من گفتن فرم رو هر جایی می تونم پر کنم! ا.خ 2 : ما فقط می تونیم صورت حساب 10 تراکنش آخر رو بهتون بدیم که امروز درخواست بدین فردا حاضر می شه!!!!! من با عصبانیت: آخه <احمق> این صورت حساب رو که خودم می تونم همین الان از عابر بانک بگیرم که!!!!! من: حالا چی کار کنم؟ ا.خ: برو شعبه اصلی بخش خدمات نوین! من: اونجا که زنگ می زنم کسی جواب نمی ده! ا.خ: معلومه کسی جواب نمی ده! باید حضورا بری!!!! من: کجاست؟ ا.خ : همین که هر شب تو تلویزیون نشونش می ده!!!!!!!!!!!!!!!!! من: آدررررررررررررررررررسسسسسسسسسسسس؟ ا.خ: طالقانی نبش فرصت! سوار تاکس شدم و حرکت کردم. رفتم بانک ملت سر خ ایرانشهر که یه سوال مجدد هم از اونها بپرسم. بانک 2: من: یه فرم مغایرت می خوام به این دلیل .......... ا : بفرمایید ولی حتما تو بانکی که این اتفاق افتاده باید این فرم رو تحویل بدید تا اونها فکس کنن من: شما نمی تونید؟ ا: نه نمی شه! فقط همون شعبه! من: به من گفتن برم بانک اصلی! ا: نه! نریدا اونجا جواب نمی دن! باید حتما بانک برگه رو فکس کنه!!!حداقل هم 48 ساعت بعد از فکس طول می کشه من: و حداکثر؟ ا. معلوم نیست!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! من: اوکی حالا اجالتا فرم رو بدید رفتم بانک اصلی که تو تلویزیون هر شب تبلیغشو می کنه!!!! من: <سناریو> ا: از پله ها بر بالا ط 2 بخش خدمات نوین! من: اوکی رفتم بالا! اینجا که 1 طبقه بیشتر نیست! از یکی پرسیدم چه جوری برم طبقه 2. گفت برو پایین از آسانسور برو!!!!! من: آخه این اپراتور پایینی نمی دونه با پله نمی شه رفت ط 2!!!!!!! .............رفتم ط 2... بخش خدمات نوین من: آقا می شه این مشکل من حل کنید؟ آقا : برو پیش فلانی من: آقای فلانی می شه این مشکل من حل کنید؟ فلانی : آقای فلانی لطفا کار ایشون رو انجام بدید!!!!!!!!!!!!! فلانی دوم همون آقای اولی بود!!!!!! رفتم پیش همون اولی و .... آقا بشینید ببینم شماره کارت شما جزو مغایرتها هست یا نه؟ من: مگه می شه نباشه؟ آقا: بله من: اگه نباشه چی می شه آقا: نمی دونم معلوم نیست!!!!!!!!!!!!!!!!! ..................... آقا : بله مغایرت وجود داره! الان فرم رو می فرستم برای بررسی. ایشالا فردا ظهر پول تو حسابه!!! امیدوارم امروز ظهر پول تو حساب باشه!!!!! ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه نهم اردیبهشت 1388 توسط مامان کسری| لينک ثابت دوستان بخونید و خودتون قضاوت کنید روز جمعه از حساب بانک ملت به حساب بانک سامان مقداری پول واریز کردم با عرض پوزش ارتباط مقدور نمی باشد!!!!!!!!! مانده حساب بانک ملت : 0!!!! مانده حساب سامان : 0!!!!! گفتم : اوکی احتمالا 24 ساعت بعدش به حساب مبدا بر می گرده 24 ساعت بعد: بر نگشت 48 ساعت بعد : بر نگشت رفتم بانک ملت مسدله رو شرح دادم می گه: 1 هفته طول می کشه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! گفتم چرا 1 هفته گفت: الان پول شما تو مرکزه مسئولین سرشون شلوغه کم کم پولها رو واریز می کنن!!!! من: آخه این کار که نباید با دخالت دست انجام بشه که می گید سرشون شلوغه!!!!!!!!!!!!! شبکه است! اپراتور احمق می گه : باید ببرسی بشه 1 هفته دیگه فرم بیا فرم مغایت پر کن!!!! من : همین الان بدین پر کنم اپراتور احمق: این فرم که چیز خاصی نیست. ما اینو می زاریم اینجا می مونه تا 1 هفته دیگه!!!!!!!!!!!!!1 می تونی زنگ بزنی 1556 3 روز بعد : بعد از 3 سااعت اشغالی زنگ زدم 1556 می گه: فرم مغایرت پر کن! 3 روز بعدش می ره مرکز! 4 روزم طول می کشه اونجا بررسی بشه . خلاصه 10 -12 روز طول می کشه!!!! من: 12 روز!!!!! مگه می خوان چی کار کنن!!!! حالا اینکه چه جوری 3+4 می شه 12 نمی دونم!!!!! اپراتور بی سواد : سیستم انتقال ملت مشکل داره. ایشاللا درست می شه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!1 زنگ زدم مرکز ارتباط رایانه میگه با 82961 تماس بگیرید! زنگ زدم 82961، کسی جواب نمی ده!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! واقعا باید این سرویس و این بانک ملت رو منحل کرد!!!!! بهترین واژه همون گل گرفتنه! با اپراتور های بی سوادشون!!!!!! ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هشتم اردیبهشت 1388 توسط مامان کسری| لينک ثابت بالاخره من فرصت نوشتن پیدا کردم. امروز داشتم در مورد مسواک زدن کودکان تو اینترنت تحقیقات می کردم. با توجه به اطلاعاتی که بدست آوردم از 2 سالگی بچه ها می تونن مسواک بزنن. تجربه من هم می گه کسری به مسواک زدن علاقه داره و از همین روز ها می خوام این مسئله مهم رو امتحان کنم. لطفا اگه کسی تجربه ای داره به من بگه. کسری کوچولوی حواس-جمع من کلی تو حرف زدن پیشرفت کرده و جملات 2 کلمه ای رو خیلی راحت می گه و گاهی از اتفات روزانه ای که براش افتاده و چیزهایی ک دیده برام خیلی قشنگ و مختصر توضیح می ده مثل : باباجی حاکا پر(با دستش پرت می کنه) اتا و بعدشم دستاشو به هم می زنه = با باباجون رفتم تو خاکها و سنگ پرت کردم به قطار( مترو) و بعدشم خاک دستمو تکوندم اسم کتاب اصه ( قصه) کسری چیه: من: خرس کوچولو گم شده ، قصه .... شده کسری : مدی = مردم جملات کسری : ماما بیا . ماما گاه (نگاه) . بابا نکن . نیا نیا . باباجی ی( به فتح ی ) = باباجون رفت و بلافاصله : میا میا = میاد میاد جی نمی آ = جیش نمی آد من: کسری عسل دل مامان کسری : هس = هست من: کسری لباساتو خیس نکن کسری: باسه = باشه من: کسری مامانشو دوست داره؟ کسری = آره من : چقدر دوست داره کسری : حیلی =خیلی من : رو بادکنک چی نوشته ؟ کسری : هپیییییییییییییی من هپی یعنی چی ؟ کسری : مباره = مبارک من: از ماشی که می خوایم پیاده بشیم چی کارا می کنیم؟ کسری : دیدیا نیاااا = مواظبیم که ماشین نیاد کودکم مدتی است شدیدا عاشق قصه و ماشینهاشه و موقع خواب باید اونها رو تو بغلش بگیره و بخوابه. عاشق قطاره و ماشینهاشو به صف می زاره می گه : ماما گاه اتا = مامان نگاه قطار یه خانه سلامت نزدیک خونه بابجی باز شده. دیدم نقاش های بچه ها رو به شیشه چسبونده . گفتم شاید مهد کودکه. رفتم و پرسیدم . گفتن اینجا خانه سلامته و از اول اردیبهشت خانه بازی هم ایجاد می شه. گفتم یعنی از این سرسره بازی ها و .... گفتن: نه، بازی های اینجا به شکل آموزشی و تفریحیه که دو تا مربی روانشناسی با بچه ها کار می کنن و روشهایی مثل قصه گفتن و هم به مادر ها یاد می دن و ... و ساعتی هم می تونین بچه هاتونو بیارین. خلاصه خیلی مشتاقم ببینم این خانه بازی چه جوریه. شاد باشید و به کودکانتان عاشقانه مهر بورزید که زود دیر می شود ادامه مطلب
نوشته شده در چهارشنبه دوم اردیبهشت 1388 توسط مامان کسری| لينک ثابت
ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 توسط مامان کسری| لينک ثابت سلاااااااااااام عید همه مبارک مبارک مبارک ایشالا که سا خوبی واسه همه، مخصوصا مامانها و نی نی ها باشه. چقدر تعطیلات زود گذشت. چقدر با کسری بودن بهم حال داد. کلی به هم وابسته شدیم. حالا که 2 روزه اومدم سر کار واقعا دلم براش تنگ شده. چقدر از شاد بودن و بازی کردنش تو این مدت لذت بردم. کلی پیشرفت کرده. به نقاشی علاقه عجیبی پیدا کرده. کلی حرف زدنش پیشرفت کرده. به کتاب قصه علاقه شدیدی پیدا کرده و قبل از خواب می گه : اصه ( قصه بگو) 13 بدر خیلی خوب بود. کسری کلی بازی کردو به شیرین کاری های مانی و دختر های فامیل می خندیدیم . جای بعضی ها هم خالی بود. یاد ایام گدشته افتادم. 10 سال پیش. همه بچه های فامیل جمع می شدیم . والیبال و وسط وسط و تاب بازی می کردیم . چقدر خوب و خوش بودیم و حال که نگاه می کنم همه ازدواج کرده ایم و به دنبال بچه هامون می دویم. گفتم بهترین کار این است که از دم لذت ببریم. مطمئنم 10 سال دیگه غبطه این لحظات رو می خورم که کسری کوچیک بوده و ..... شاد باشید و دم غنیمت شمرید که واقعا خیلی زود دیر می شود. ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388 توسط مامان کسری| لينک ثابت فرصت نوشتنم کوتاه است. به گونه ای می نویسم که هر گاه خواندم ادامه اش در ذهنم تداعی شود: امروز روز آخری است که در سال 87 که دوستش داشتم به سر کار می آیم. آخرین ساعت 3 در سال 87 در شرکت خیلی خوشحالم که تا 15 فروردین تعطیلم و ناراحت که پس ار آن کسری را چگونه تنها بگذارم دیشب مانی نازنینم آمد. مانی و کسری با هم دوستان خوبیند. فردا آرزوی خوشبختی یک خانواده را از اعماق قلب دارم. امیدوارم امشب فرصت کنم آنها را به خانه بازی ببرم دلم مسافرتی می خواهد فارق از ترافیک و دود و شلوغی امیدوارم سال خوبی برای همه پیش رو باشد. آرزوی شادی و خنده برای همه و برای کودکان که معصوم ترین و صادق ترین و بهترینند. ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه بیستم اسفند 1387 توسط مامان کسری| لينک ثابت 1- آخه چرا بعضی ها فرهنگ جشن گرفتن برای 4 شنبه سوری را ندارند! 2 هفته دیگه 4 شنبه سوریه! از الان بمب ها در حال انفجاره اونم ساعت 11 شب!!!! الهی بمیرم که کسری از شدت ترس به هوا پرید! 2- آهااااااااااااااای شهردار منطقه 5 ، ساعت 12 تا 1 نیمه شب وقت دریل کاری آسفالت خیابونه!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!! 3- آهااااااااااااای شهردار منطقه 5، کوچه بسیار طویل سیار در منطقه 5 رو 2 ماهه داغون کردین! خب بیایید درستش کنید دیگه! تصور کنید یه کوچه طولانی که با 4 تا چهار راه تقاطع داره و در این کوچه هر 5 متر یه نیم گودال در کل عرض کوچه دریل کاری شده و یه نیم گودال هم در وسط کوچه و در طول کنده کاری کردن و این کوچه 1 طرفه است و خونه ما هم در انتهای کوچه است و به دلیل ترافیکی که در انتهای روز وجود داره امکان خلاف و عبور ممنوع اومدن نیست و مجبوریم تا انتهای کوچه رو تالاپ و تالاپ حرکت کنیم. حلا چرا 2 ماهه این کار رو کردن و درستشم نمی کنن الله اعلم!!!!!!!!!!!! ادامه مطلب
نوشته شده در پنجشنبه پانزدهم اسفند 1387 توسط مامان کسری| لينک ثابت 1-یک سری عکس سورپریزانه از یه نفر تا هفته آینده در اینجا به نمایش گذاشته می شه، منتظر باشید..... 2- یاهو مسنجر رو بستن تو شرکت! احتمالا قانون جمهوری اسلامی فرانسه هم راه افتاده!!!! 3- امروز 5 تا فیلم ایرانی دانلود کردم. 4- امیدوارم هفته آخر سال رو بتونم مرخصی بگیرم 5- فردا می خوام برم مانتو بخرم 6- دلم برای کسری و شیرین کاریهاش تنگ شده! در اوج خواب و خستگی هم دست از سر جزئیات بر نمی داره! 7- دلم شمال می خواد. یه شمال خلوت. 8- هفته دیگه مانی یا به قول کسری نانییییییی می آد تا کسری حسابی باهاش بازی کنه 9- دیکشنری کسری: نانی = مانی نییییی = نون جییییی= جیش پوپو = پی پی بیییی= بله بی ییییییییییا = بیا بوووووووووووووو = برو یو یا ییییییییی = یوزارسیف !!!!!!! با س = باشه دایییییییی = دایی چند روزه که دو کلمه ای صحبت می کنه : ماما آبا ، عیییییی بی ییییییا بی ییییییا ( علی بیا بیا) ادامه مطلب
نوشته شده در دوشنبه دوازدهم اسفند 1387 توسط مامان کسری| لينک ثابت |
Designed By :KHODAM